نمیخوام بزرگ بشم....

داشتم مینوشتم , از دلایلم , از اینکه چرا نمیخوام اتفاق بیافته ولی .... پاکش کردم

بهتره جاش امن باشه.... اینم یکی دیگه از نشونه های بزرگ شدنمه

نمیخوام زیاد حرف بزنم , و مطمئنم که هیچکدوم از دوستام , حتا صمیمی ترینشون از اتفاقاتی که توی این دوماه برام افتاده خبر ندارن , اگه مثل قبلن بودم , الآن پول تلفنی که میزدم تا این حرفامو به یکی بگم سر به آسمون میذاشتم و صد البته یکی بود که منو درک کنه

ولی...

دلم نمیخواد بیام نت

از همه ی آدمای نت (به جز چن نفر معدودی) بدم میاد... همشون یجورایی قایم شدن , پشت واقعیت هاشون , و اون چیزی رو میگن که ما دوست داریم بشنویم , نه اونچیزی که واقعا هستن

خوبی بزرگ شدنم اینه که هیچوقت سعی نکردم وانمود کنم , نه اینجا و نه هیچ جای دیگه

از دروغ بدم میاد

از خودم بعضی وقتا بدم میاد

بهتره ادامه ندم

انتظار ندارم نظر بدید و دلداریم بدید

نه اصلا...

ولی...

من....یکم.... یخورده ... در حد کم.... افسرده شدم

اگه فاطمه بود... یه جمله ی مختص خودشو بهم میگفت...

این نقطه چینا ادامه داره............................................................................................................................

/ 0 نظر / 10 بازدید